خانه / روز نوشته / من کیستم ؟!
من کیستم
من کیستم

من کیستم ؟!

امشب خاطراتم رو مرور کردم از سخت ترین روز های زندگیم … سال 96 ، 97 و مهم تر از همه سال 1398

این سال‌ها شاید قشنگ‌ترین سال های زندگی من بودند از 21 مهر 1396 شروع شد و چند وقتیه احساس می‌کنم فصل جدیدی از زندگیم آغاز شده اما گذشتن از اتفاقاتی که توی فصل قبلی زندگیم افتاد خیلی هم راحت نیست.

توی این دوران روز های قشنگ زیادی وجود داشتن
21 مهر 96 ،6 بهمن 96 ، 4 اسفند 96 ، 18 اسفند 96 ، نوروز 97 ، 5 اردیبهشت 97 ، 21 اردیبهشت 97 ، 14 خرداد 97 ، 15 تیر 97 ، 16 شهریور 97 ، 24 شهریور 97 ، 6 مهر 97 ، 21 مهر 97 ، 17 اسفند 97 ، 29 اسفند 97 ، 1 فروردین 98 ، و تک تک روز های این آخرین سال این فصل رو به پایان …! امروز 25 اسفند 98 هست و من توی این 890 روز قطعا بیشترین و با کیفیت ترین تجربیات و اتفاقات زندگیم رو رقم زدم … سالهایی که می‌تونستن جور دیگه‌ای تموم بشن، جای دیگه‌ای ، با آدم‌های دیگه‌ای.

ولی این خودم بودم که قلم رو، 23 اردیبهشت 97 دستم گرفتم و داستان رو با دستای خودم، با اختیار خودم نوشتم … به خودم افتخار میکنم ، چون فراتر از دستاورد ها دارم به آدمی تبدیل میشم که باید .

من توی فصل گذشته زندگیم خودم رو شناختم … دنیام رو شناختم … با خودم ارتباط نزدیک تری برقرار کردم … سعی کردم باهاش حرف بزنم … چرا این خود ، منم ؟! واقعا من کیم ؟!
امروز توی وب سایت متمم خواستم پروفایلم رو تکمیل کنم ولی توی بخش توضیحات من گیرپاچ کردم ! انگار هیپنوتیزم شدم … خب من کیم ؟! اسمم ؟! فامیلیم ؟! تحصیلاتم ؟! کارایی که تا الان کردم ؟! اتفاقایی که تو زندگیم افتاده؟! جسمم ؟! ذهنم ؟! رتبه کنکور سراسریم ؟!
من کیم ؟!

جواب این سوال رو هیچکس نمیدونه ! اما موضوعی که هست اینه … من خودم میدونم من کیم ! و به این نتیجه رسیدم اگر کسی برای خودش تعریف و توضیحی ارائه داد هر چقدر هم کامل ، متوجه میشم که خودش رو نشناخته ! چیز قابل تعریفی نیست … فقط زمان میتونه این رو فقط به خودمون ثابت کنه که ما … کی … هستیم ؟!

شاید فقط کسایی که آخرین بار من رو توی اواسط سال 96 دیدن بتونن متوجه بخشی از تغییراتم بشن … من به سال های 96 ، 97 و 98 مدیونم … چون اونا من رو نساختن … اونا بهم یاد دادن خودم رو بشناسم و برای ساختن خودم تلاش کنم . خودم الهام بخش خودم باشم .خودم ، خودم باشم !
یاد گرفتم ارزشمند ترین سوالی که هر روز از خودم باید قبل از شروع روز بپرسم اینه : اشتباه من کجاست ؟!
یاد گرفتم که رشد و پیشرفت نیاز به شجاعت و جسارت داره … یاد گرفتم سختی ها جزئی از زندگی هستن و اونا اومدن تا من رو به خواسته هام نزدیک تر کنن و باعث بشن اونا رو واضح تر بشناسم . یاد گرفتم زندگی یک انسان زمانی متحول میشه که درک کنه چقدر میتونه تاثیر گذار باشه . یاد گرفتم زندگی فراتر از چیزاییه که ما سختش میکنیم … زندگی خیلی سخت تر از اینه که فکر میکنیم . زندگی سخت هست و تلخ. اما تلخیش مثل تلخی قهوه‌ است؛ نه تلخیِ زهر؛ یکی جان می‌دهد و دیگری جان می‌ستاند.

حالا یه فصل جدید رو به رومه که فقط میدونم از امروز شروع شده 25 اسفند 1398 ولی نمیدونم کی قراره تموم بشه .
این فصل رو هم مثل فصل قبل قلم تو دستای خودمه … این منم که انتخاب میکنم یادداشتم درباره فصل جاری زندگیم که تموم شده زندگی چند نفر مثل خودم رو تغییر بده … زندگی ارزشش رو داره من فقط یه بار به دنیا میام … طوری زندگی میکنم که به خودم افتخار کنم … کسی که خوب زندگی کرد و زمین رو جای بهتری برای زندگی کردن ساخت …


چرندیات شبانه یک مغز خسته
محمد امین متقی نسب

بررسی کنید

دست‌هایت را از روی سیم برندار!

دست‌هایت را از روی سیم برندار!

برای :سعید دست‌هایت را از روی سیم برندار! تا صبح برایم از امید و ناامیدی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *