خانه / روز نوشته / تا زنده‌ای بجوی، ور نیستی بمیر!

تا زنده‌ای بجوی، ور نیستی بمیر!

نزديك ساحلي، از ساليان پيش
سنگي نشسته است، عمر از شمار بيش

اين صخره‌ي بزرگ، بسيار سالیان
بر جاي مانده است، خاموش و بي زبان

يك روز همچنان، بر جاي خود نشست
ناگاه پيش سنگ، اين ماجرا گذشت

طوفان سهمگين، با يك نگاه سرد
چون شير خشمگين، شد وارد نبرد

درياي پرخروش، موّاج و پرشكن
گرديد سيمگون، چون قوي سيم تن

زنجير موج‌ها، ناگه ز هم گسست
با يك نهيب باد، موجي ز آب جست

پرخاشجوي و تند، سر را بزد به سنگ
چون شير نعره كرد، غريد چون پلنگ

ناگاه سنگ سخت، مُهر از زبان گرفت
آن صخره‌ي بزرگ يك لحظه جان گرفت

با موج خسته گفت، رنج و غمت ز كيست؟
چون طفل ناشكيب، بي تابيَت ز چيست؟

آن موج بي قرار، اينسان جواب داد
كاي سنگ دير پاي، وي مظهر جماد

در گردش سپهر، در جنبش جهان
در چرخش زمين، رازي بود نهان

يعني كه زندگي، جز جنب و جوش نيست
اين چرخ و كائنات، يك دم خموش نيست

پيوسته گويدت، در راه خويش رو
جاي درنگ نيست، هر دم به پيش رو

ما را بجز زمان، آموزگار نيست
غير از اميد و كار، در روزگار نيست

زان رنج مي‌برم، كامروز خسته‌ام
با آن توان و شور، از پا نشسته‌ام

اين آخرين سخن، نغز است و دلپذير
تا زنده‌اي بجوي، ور نيستي بمير

توران شهریاری – بهرامی

بررسی کنید

نگرانی‌های من | احمد شاملو

سه هفته‌ی قبل کتاب به دستم رسید. هفته‌ی گذشته فرصت دست داد و این کتاب …

یک دیدگاه

  1. Avatar

    چقدر زیبا و آموزنده🙏

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *