خانه / دسته‌بندی نشده / کوسه و ماهی

کوسه و ماهی

بعضی‌ها همه چیز را چقدر شاعرانه و زیبا می‌بینند.
بخاطر دارم زمانی این داستان را معلم پرورشی‌ مدرسه‌مان آقای محمدنژاد برایم تعریف کرد. خودش آدم مومنی بود. اما با بچه‌ها تعارف نداشت. امروز که دوباره داستان را که تازه فهمیدم از برتولت برشت هم هست، خواندم بیشتر از سال 94-95 به عمق استعاره‌ها و هنر بی‌بدیل برتولت برشت پی بردم.


دخترک کوچولو از آقای کی پرسید:
اگر کوسه‌ها آدم بودند با ماهی‌های کوچولو مهربا‌ن‌تر می‌شدند؟
آقای کی گفت: البته! اگر کوسه‌ها آدم بودند
توی دریا برای ماهی‌ها جعبه‌های محکمی درست می‌کردند
همه جور خوراکی توی آن می‌گذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی‌های کوچک را هم داشتند
بخاطر این‌که هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاه‌گاه مهمانی‌های بزگ بر پا می‌کردند
چون که گوشت ماهیِ شاد از ماهیِ دلگیر لذیذتر است
برای ماهی‌ها مدرسه می‌ساختند
و به آنها یاد می‌دادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهی‌ها اخلاق بود
به آن‌ها می‌قبولاندند که زیبا‌ترین و باشکوه‌ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشبختی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی‌های کوچولو یاد می‌دادند که چطور به کوسه‌ها معتقد باشند
و چطور خود را برای یک آیندۀ زیبا آماده کنند
آینده‌ای که فقط از راه اطاعت به دست می‌آید
اگر کوسه‌ها آدم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا ورنگارنگی می‌کشیدند
تهِ دریا نمایشنامه‌ای روی صحنه می‌آوردند که در آن ماهی کوچولو‌های قهرمان
شاد وشنگول به دهان کوسه‌ها شیرجه می‌رفتند
همراه نمایش آهنگ‌های مسحورکننده‌ای هم می‌نواختند که بی‌اختیار
ماهی‌های کوچولو را به طرف دهان کوسه‌ها می‌کشاند

در آنجا بی‌تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهی‌ها می آموخت
“زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز می شود”

 

پی‌نوشت: برداشت آزاد!

4 نظر

  1. Avatar

    این داستان عجیب من رو یاد رمان “قلعه حیوانات” از جرج اورول انداخت:
    جایی که همه حیوان‌ها متحد شدن و صاحب مزرعه رو بیرون کردن و خوک‌ها ریاست رو به دست گرفتن.
    اول همه قوانین جدید بر اساس هفت فرمان بود، اما به تدریج هفت فرمان به نفع خوک‌ها تغییر می‌کرد…!

    به نظر می‌رسه این یکی از خاصیت‌های قدرت باشه: اکثر افرادی که به قدرت می‌رسن به تدریج رنگ عوض می‌کنن. خود را بزرگ‌تر و برتر از دیگران می‌دانند.
    تو قلعه حیوانات خوک‌ها در ابتدای قیام حامی بقیه حیوان‌ها بودن، اما به ندرت همه چیز تغییر کرد.
    تو این داستان هم دیدیم که گفته شده اگه کوسه‌ها قدرت انسان‌ها رو داشتن توی دریا برای ماهی‌ها جعبه‌های محکمی درست می‌کردند، همه جور خوراکی توی آن می‌گذاشتند، مواظب بودند که همیشه پر آب باشد، هوای بهداشت ماهی‌های کوچک را هم داشتند…
    اما بعد دیدیم تهِ دریا نمایشنامه‌ای روی صحنه می‌آوردند که در آن ماهی کوچولو‌های قهرمان شاد و شنگول به دهان کوسه‌ها شیرجه می‌رفتند!

    اما به نظرم منظور برتولت برشت از این بخش: «تهِ دریا نمایشنامه‌ای روی صحنه می‌آوردند که در آن ماهی کوچولو‌های قهرمان شاد و شنگول به دهان کوسه‌ها شیرجه می‌رفتند، همراه نمایش آهنگ‌های مسحورکننده‌ای هم می‌نواختند که بی‌اختیار ماهی‌های کوچولو را به طرف دهان کوسه‌ها می‌کشاند.» چیزی جز سیاست و قدرت است.
    شاید او به بخشی از زندگی ما ماهی‌های کوچولو اشاره می‌کرده!
    بعضی‌ها که فکر می‌کنند برای رسیدن به موفقیت باید از دیگران تقلید کرد، دیگرانی که به هر دلیل و روشی به موفقیت رسیده‌اند! نمی‌دانیم که مسیر هر یک از ما متفاوت است و اگر دیدیم گروهی به دهان کوسه رفتند، ما هم به همان سمت می‌رویم. اگر عده‌ای موفقیت را در تحصیل در رشته پزشکی بدانند، بقیه هم همراه موسیقی مسحورکننده “جمعیت” می‌شوند و به همان سو هجوم می‌آورند! “خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو”

  2. Avatar

    برتولت برشت رو اسمش رو یادمه یه بار شنیده بودم و اون یه بار خیلی توی ذهنم ادم معتبری بود
    با خوندن این داستانی ه ازش گذاشتید واقعا به عمق مهارتش پی بردم

    ممنونم آقای متقی نسب که باز هم مینویسید

  3. Avatar

    برداشت من:اگه کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو هیچ وقت به طور حقیقی مهربان نمی شدند.توی دریا جعبه های محکم درست میکردن ،همه جور خوراکی هم میذاشتن، مواظبشون هم بودن ،…
    ولی برای بدست آوردن و مالک شدن ماهی ها ؛در واقع همه این کارها یه جورایی برای این بود که چجوری به طرف دهان کوسه شنا کنند نه برای زیبا کردن زندگی ماهی ها
    درس اخلاق هم به اونا یادمیدادن ولی خودشون به ندرت به ارزش های اخلاقی پایبند بودند ،در دنیای اونا هنر معنای واقعیش رو از دست میداد و ماهی های بیچاره مجبور بودند نمایشنامه هایی روی صحنه بیارن که دروغ است و فقط به خاطر اطاعت از قوانین درست شده!
    مفهوم جمله آخر (زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود)
    نفهمیدم!

    • محمد امین متقی نسب

      سارا خانم درود
      دین و مذهب (نه به زاویه دید من) از نظر خیلیا یک چراغ راه مجرد و قطعی هست و بعضی دیگه هم اعتقاد دارن (مجددا نه با زاویه دید من) دین و مذهب بازیچه‌‌ی قدرت‌های سیاسی و ابزار رسانه‌ای اون‌هاست.
      از موضع من دیدگاه برشت همین بوده. در واقع شاید برای ما که توی این مقطع زمانی (و بلکن مکانی!) زندگی می‌کنیم این حرف ملموس‌تر هم باشه که مذهب به دست قدرتمندان تغییر می‌کنه و با اون ماهی‌ها‌ رو برده، طعمه، مهره یا بازیچه‌ی خودشون قرار میدن. مغزشون‌ و باورهاشون و طرز فکرشون رو با این ابزار اعتقادی قدرتمند تغییر میدن. وقتی هم از انحراف در دین حرف می‌‌زنیم (تازه اگر واقعا انحرافی وجود داشته باشه) داریم به چنین چیزی اشاره می‌کنیم. تغییر چشم‌انداز و کارکردها و اهداف دین توسط صاحبان قدرت (کوسه‌ها) برای رسیدن به منافع و مصالح شخصی بیشتر…!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *